نامه هايي به همسرم

شعر

مرا ببخش

مرا ببخش اگرچه هنوز گنهكارم

مرا ببخش به پاكي درونت

به صفاي وجدانت

به مهر آتشينت

به سالهاي جواني كه به ظلم از بين رفت

 

مرا ببخش

ببخش به همه عطوفتي كه بين ما بود

ببخش به همه نگاههاي بي تفاوتي كه به سرنوشت ما چشم دوختند

به زمانهاي جدايي

به رنگهاي زيباي گلها

به همه آنچه كه برايت مقدس است

 

مرا ببخش همسفر گرامي

به روزهاي دوستي امان ببخش

به سالهاي كنار هم مبارزه كردنمان

به روز اول ديدار

به روز اول هم سخن شدن

 

مرا ببخش به روزهاي سخت جدايي ۴ ماهه

به روزهاي بيخبري از تو

به سالهاي كه در آينده مي آيد و مي رود

به نگاه نگران مادر

به شبهاي حسرت زده ديدار

 

مهربان رفيق هميشگي ام

مرا ببخش

به خاطر همه مهرباني كه در حقم داشتي

مرا ببخش

دوستت دارم

ارام

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 17:21  توسط آرام  | 

تقديم به همسرم كه بي صبرانه مشتاق آغوش گرمش هستم

 

سلام ستاره صبح ا ميدم

چشمانم مشتاقانه گرد آن ماه تابناك بي قرارم مي گردد

و

دستانم صورت آن زيبايي را نوازش ميكند كه بوسه هاي گرمش لبان خسته ام را

جاني دوباره مي بخشد

 

همراه هميشگي ام

امروز من در راه رسيدن به توام

مشتاق و بي قرار

و

اي كاش

لحظات به ثانيه هايي تبديل مي شد

و تنم گرماي محبت تو را زودتر درك ميكرد

 

پيمان عزيز من

دلم براي در آغوش گرفتنت لك زده

براي گرماي دستان تو

براي نوازش هاي مهربانانه تو

 

همسر عزيزم

در پس اين هراس و دلتنگي

اشتياق موج مي زند

اشتياق رسيدن به تو

اشتياق محو شدن در تو

در نگاهت

در صدايت

در تمام زيبايي درونت

 

همسر گرامي ام

من امروز

آرامشي را در درون خود نمي بينم

و

حضورت در تمام لحظات زندگي ام

خودنمايي ميكند

 

همسر من

تمام زندگي من

جان من

نفس و حيات من

 

تو معبد و كعبه آمال مني

تو همه خوشبختي و خوشحالي مني

حضورت

در قلبم

احساس شعفي وصف ناشدني است

و من

ميخواهم خود را غرق كنم د راين اشتياق

 

عاشقانه مي پرستمت

 

آرام مرداد ۸۹

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 10:41  توسط آرام  | 

تولدي دوباره

دوستان عزيز

با سلام

بعد از يك مدت كوتاه، استراحت تموم شد و تصميم گرفتم كه وبلاگ رو به روزرساني كنم

اميدوارم بتونم با استفاده از نظرات شما در بالابردن كيفيت وبلاگ موفق شوم

 

و حالا

يك متن جديد تقديم به رز و تمامي كساني كه در وبلاگ نظر دادند

سلام

سلام كبوتر عاشق

سلام گلبرگ زيباي گل سرخ

سلام آسمان آبي مهرباني

و سلام

دريا

دوست من ، نگاه دريايي تو را مي ستايم

چشمان مشتاقت تصوير زيباي ذهن من است

و من غرق در نگاه آسماني تو

به استقبال بهار در تابستان مي روم

 

دوست من

شبنم اشكهاي تو ، لبخند شيرينت

بوسهاي دلنشينت بر گونه هاي مهر

و

نوازش گرمت بر سر گل سرخ زندگي

آغوش دوست داشتني ات بروي ماه

همه و همه

زيباترين هديه آسماني است به من

به مني كه غرق شدم در

عشق تو

 

تولد دوباره عشقمان مبارك

آرام مرداد ۸۹

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 11:51  توسط آرام  | 

تعطيلي موقت وبلاگ

دوستان عزيز

 

سلام

اميدوارم كه هرجا هستين خوب باشين

من

تا دوهفته به دليل خستگي

وب به روز رساني نميشه

بعدا

بازم خواهم نوشت

ولي اين بار متفاوت تر از گذشته

دعا كنيد

كسي در اين دنيا

غمگين نباشه

موفق باشيد

آرام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 15:2  توسط آرام  | 

رهايم نكن مرا درياب

 

 

بازهم روز شده

بازهم خورشید سرزده

بازهم هوای گرم و تب کرده تابستان

صورت غمگین مرا نوازش میکند

بازهم نگاه مضطرب من به جاده دوخته شده

بازهم دستان تو سرد است

بازهم سرنوشت من مبهم و پیچیده شده

بازهم من مقصر می شوم

بازهم قسمتم دوری شد و جدایی

بازهم تو خداحافظی کردی

بازهم دور شدیم از هم

بازهم کلامت سرد است و بی تفاوت

بازهم پاییز خواهد آمد

آینده خواهد آمد ولی دیگر از من ، مني نخواهد ماند

 

بازهم صدای آشناي ساز خسته ام به گوش نخواهد رسيد

من اگر بروي مي مانم ، اگر بماني در عشقت آب مي شوم

همراه من

مرا درياب

رهايم نكن

من عاشقانه پرستش كردم و از اين پرستش هرگز پشيمان نيستم

 

دوستت دارم

آرام تابستان ۸۹

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 13:19  توسط آرام  | 

بت من

 

 

پیمان مهربانم

دستان گرمت را می بوسم

چقدر دلتنگ نوازشهای مردانه تو ام

آغوش گرمت چه پناهگاه خوبی بود برایم

ای کاش

تقدیر با من اینچنین نمیکرد

باورم نمی شود که کنارم نیستی

 

تنها پناهگاه من

آغوشت را برویم مبند که سردی زمستان گویی فرا رسیده د راین تابستان تب گرفته از آفتاب

دیشب  که با تو سخن گفتم

چه آرامش بخش بود صدای مهربانت از فرسنگها دور از سرزمین مادری ام

چه حس خوبی بود آن زمان که به آرامش دعوتم میکردی

دیگر طاقت دوریت زجر آور شده میخواهم پرواز کنم از این دیار

آه از این زمانه بد

که زنجیر شده بر دستان و پاهای من

شب چرا به پایان نمی رسد مهربان من

گویی سایه افکنده بر سراسر سرنوشت تلخ من

باز جغدی شوم بر بام خاطراتم نشسته و هو هو میکند ا زتلخ کامی

 

پیمان

تو پیمان من نیستی تو همه وجودمی

تو خود منی

چگونه می توانم از تو دور شوم

آنقدر در فراغت گریه کرده ام که اگر تمام قطرات اشک مرا جمع آوری کنند دریایی می شود  در این وادیه بیکران از غم

تو بت عشق منی

من عارفانه و عاشقانه تو را می پرستمت

میخواهم معبدی بسازم که بت آن تویی

دستان مهر را به باغ عشق تو دعوت میکنم تا بیاموزد سپیده محبت را

تو همه زندگی من

تو نگار افروزنده خانه منی

دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم نور همیشگی خانه دلم

آرام

تابستان ۸۹

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 16:13  توسط آرام  | 

بي بهانه دوستت دارم

دوستت دارم بي بهانه

عاشقت شدم بازهم بي بهانه

و برايت مي ميرم بي بهانه

واما

زنده ام با بهانه عشق تو

جاري مي شوم چون آبهاي خروشان در دل زندگي ، بابهانه وجود تو

و اكنو ن كه مرا نميخواهي هم

دوستت دارم بازهم بي بهانه

 

پيمان من

تو همه جان مني

هرچه از مهربانيت و پاكيت و صداقتت بگويم باز هم كم است

دوست داشتنت همه خالص بود و بي ريا

بي بهانه عاشقت شدم و بي بهانه برايت خواهم مرد

هنوز هم بي بهانه برايت گريه مي كنم

بي بهانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه دوستت دارم

 

آرام

 

اين را مي دانم

ولي من

انگار كه لياقت نداشتم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 15:25  توسط آرام  | 

امروز خیلی خسته ام

خسته تر ازگذشته و بلاتکلیف

مانده ام در سر دوراهی انتخاب

انتخاب تو یا از دست دادن تو

 

کاش لحظات متوقف می شد

کاش بازگشت به گذشته امکان داشت

اما من چه بی کس شدم در این دشت بی انتها

همراه من

اکنون غم و غصه شده

یاورم امروز

گذشته غمناک من است

هرچه به پیش می روم

به عقب می اندازن مرا

 

همراه خسته ام

امروز

مرا رها میکند از پس این همه شکست

و من

چون طوفان زده ای حیرانم د راین

سرا پرده تقدیر

 

بی یاور و مقصر چون گذشته

مرا ببخش

همنشین همیشگی من

دوستت دارم بی بهانه

 

آرام تابستــــــــــــــــــــــــــان ۸۹

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 15:16  توسط آرام  | 

سلام همراه من

 

سلام

 

اي آرامش يافته در قلب زمان

 

سلام

 

اي آنكه وقتي مي امدي

 

همراهت

 

بوي خوش عشق بود

 

سلام

 

اي آنكه وقتي

 

صداي دلنشينت از فراسوي كوچه مي امد

 

محبت شكوفه ميكرد

 

و غم به ديار فراموش شدگان مي رفت

 

سلام

 

اي آنكه كلامت همه دلنشين بود

 

سلام

 

محبت

 

سلام عشق

 

و

 

خداحافظ

 

همراه هميشگي ام

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 11:58  توسط آرام  | 

درخواست از يك دوست

هميلا جان

سلام

خوبي عزيزم

ازت نه آدرس ايميل داشتم نه وب سايت، ميخواستم چند كلمه اي باهات صحبت كنم

اگر ممكنه به ادرس ايميل من يك نامه بفرست و اي دي خودت رو بگو

ممنون ميشم

دوستت دارم

آرام

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 9:34  توسط آرام  | 

مطالب قدیمی‌تر